من نباید خاطرات گذشته رو دنبال خودم بکشونم... اکانتمو حذف کردم
بغضم به تازگی همون شبی هست که فهمیدم دیگه ندارمش
لعنت به این عشق ......
بغضه امشبم هنوز تازه ست، ب تازگی روزی که بی رحمانه رفت
به تازگیه همون لحظه ای که برای اولین بار دستم رو گرفت و گفت تنهات نمیذارم...
بغضم به تازگیه همون لحظه ایه که برگشت ولی کاش برنمیگشت...
همه ی باورها و رویاهام نابود شد، احساسم نابود شد
و اون بی توجه به همه ی احساس من....واااااااای ی ی ی ی ی ی ی ی
بغض امشبم به تازگیه همون شبی هست که تا 4 صبح گریه میکردم، به تازگیه شبایی هست که صبحش بالشم خیس بود
به تازگیه یکسالی ک منتظر به گوشیم خیره شدم تا پیام بده
بغضم ب تازگیه همون لحظه ایه که پیامهاش رو یکی یکی میخوندم و پاک میکردم با اشک میگم : "فیلم بی نظیری برام بازی کردی عزیزم"
بغضم تازه ست به تازگیه همون لحظه ای ک با درد اسمش رو پاک کردم و گفتم مهم نیست و سرم رو بردم زیر پتو ک خودم هم صدای گریه خودمو نشنوم...بغض و دلخوری من هنوز تازه ست با اینکه مدتها ازش گذشته
بغض من هنوز تازه ست......
***********************************************
پ.ن :
از من ایراد نگیر ! نگو چرا اینجا داد میزنی تمومه فریادت رو ...مدتهاست از قلم و نوشتن میترسم
خدایا شکرت...ممنونم که این مدت کمکم کردی و میکنی
برچسب:
نویسنده: اشکان مرادیان